درسا خانوم عشق مامان وبابا
خاطرات شیرین عسل مامان
تاريخ : شنبه 5 / 7 | نویسنده : سحر
بازدید : 248 مرتبه

سلام عزیز دل مامان  .شما دیگه خودت خانوم شدی  ولی با عرض شرمندگی مامانو شطرنجی کن  که تنبلی میکنه تو آپ کردن وبلاگت..البته یکی از دلالیل کوتاهی من خود شمایی عشقم که ماشالله انقدر شیطونی . فدات بشم  من فعلا عکسای آتلیه تو داشته باش تا بیام که حسابی هنرنمایی جدید داری که بنویسم. 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 13 / 7 | نویسنده : سحر
بازدید : 358 مرتبه

عزیزم این چند وقتی که نبودم مشغول جمع کردن اثاثامون بودم پس فردا ایشالله قراره بریم خونه جدیدمون ایشالله که برامون خونه ای پر از شادی و سلامتی باشه .

وقتی داشتیم میرفتیم این خونه رو ببینیم من که خسته شده بودم بهت گفتم درسا دعا کن همین خونه خوب باشه شما هم دستای کوچولوتو بردی بالا و گفتی خداااااا بابابزرگ خوب بشه دیگه من میخواستم بخورمت قربونت برم وقتی دیدی منو بابا داریم میخندیم گفتی ااااااا خوب خدایا ما خونه بگیریم . واین بود که خدا صدای شما رو شنید هم ما خونه گرفتیم هم بابابزرگ خیلی بهتره.

دوست دارم مامی فعلا بای تا خونه جدید



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 10 / 6 | نویسنده : سحر
بازدید : 326 مرتبه

عزیزم امشب خونه خاله سیمین بودیم و ساعت 8 شما قرمه سبزی خوردی یه کم هم سوپ خوردی . الان که اومدیم خونه خوابیدی فکر کنم گرسنت بود گفتی مامان بهم ماهی بده گفتم فردا برات میخرم گفتی پس لوبیا پلو بده گفتم بزار برم برات میوه بیارم رفتم یدونه شلیل اوردم.دیدم خوابیدی انقدر خوشگل خوابیدی که حیفم اومد ازت عکس نگیرم.

عاشقتم نفسم 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 / 6 | نویسنده : سحر
بازدید : 341 مرتبه

عاشقتم عزیزم 



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 / 6 | نویسنده : سحر
بازدید : 397 مرتبه

سلام دخترم تو هفته گذشته یه روز رفتیم خونه یکی از دوستای نی نی سایتیمون که شما بچه ها 5 تا دختر بودین خیلی بهتون خوش گذشت خاله سحر خیلی زحمت کشیده بود

 

از راست به چپ درسا و اویسا دینا شاینا و نورا

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 / 5 | نویسنده : سحر
بازدید : 299 مرتبه



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 / 5 | نویسنده : سحر
بازدید : 324 مرتبه


موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 / 5 | نویسنده : سحر
بازدید : 357 مرتبه

عزیزم عشقم نفسم دوست دارم 

قربون شیرین زبونیات برم هر وقت میخوای مامان و بابا رو گول بزنی انقدر با ادب میشی که ما اینجوری میشیمتعجب بعد جالب اینه که منو تو رودربایستی میندازی متلا میگی مامان جونم منو خیلی دوست داری

مامان :آره عزیزم عاشقتم

درسا : منم عاشقتم فدات شم 

مامان : خدا نکنه دخترم 

درسا: چون خیلی منو دوست داری میخوای بهم جایزه بستنی بدی 

مامان :تعجببستنی میخوای دخترم 

درسا : اره دیگه مگه نگفتم چشمک وخوشحال از اینکه بستنی گرفتی

یا اینکه با بابا رفتی فروشگاه

درسا: بابا این شامپوها مخصوص کودکه

بابا :بله دخترم 

درسا : وای بابا چه خوشگلن 

بابا : آره

درسا: بابا من دارما نمیخوام برام بخری ولی خیلی خوشگلن هر وقت اون شامپوم تموم شد از این صورتی خوشگلا بخر 

بابا که دیگه نمیتونه مقاومت کنه برات شامپو رو میخره و توام با خوشحالی میای به مامان نشون میدی

دوست دارم کوچولوی شیرین زبون 



موضوع :
تاريخ : جمعه 11 / 5 | نویسنده : سحر
بازدید : 412 مرتبه

ماچسلام

عشقم بینهایت دوست دارم از وقتی که به دنیا اومدی زندگی رو برای مامان و بابا عسل کردیقلبماچ

جدیدا انقدر شیرین زبون شدی که همه رو متعجب میکنی از حرفات من و بابا این شکلی میشیمتعجب

چون نمیری تو اتاقت بخوابی تصمیم گرفتیم تخت و پارکت و بیاریم دوباره بذاریم کنار تخت خودمون که حداقل شبا زیر دست و پا له نشی اولش انقدر ذوق کردی که خدا میدونه فکر میکردی تازه برات خریدیم. حالا شکر خدا چند شبه توتختت میخوابیچشمک

منو بابایی داشتیم اتاقمونو تغییر میدادیم تا تختت جا بشه شما هم همش میومد تو گرد و خاکا منم که دیمه عصبانی شده بودم تصمیم گرفتم بفرستمت مهمونی خونه خاله سیمین تا بهش زنم زدم و فهمیدی بدو بدو رفتی یه دستمال برداشتی بالای تختو تمیز کنی میگم مامان جان حاضر شو ببزمت گفتی نه مامان منو نبر دارم برات تمیز میکنم میخوام کمکت کنمتعجبمتفکر

گفتم مگه دوست نداری بری میگی نه من اصلا اونا رودوست ندارم. بعدم که دیدی هیچ راهی نداری سریع حاضر شدی که بریمنیشخند

هر چی میبینه میگی مامان انگلیسیش چی میشه منم گاهی اوقات شرمندت میشم با خودم فکرمیکنم اگه همین جوری پیش بریم ازت عقب میمونم الهی فدات بشم دختر گلمماچ

ازبهمن پروژه پوشک و شروع کردیم ولی به خاطر عید که دوباره پوشک شدی وقفه افتاد ولی از اریبهشت دیگه خانوم شدی و کلا با پمپرز بابای کردی



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : جمعه 11 / 5 | نویسنده : سحر
بازدید : 291 مرتبه


موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

درسا کوچولو ساعت 11:37 چهارشنبه 1389/10/29 به دنیا اومد تا زندگی مامان و بابا رو شیرین تر کنه

موضوعات
نويسندگان
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 65 نفر
بازديدهاي ديروز : 16 نفر
بازدید هفته قبل : 153 نفر
كل بازديدها : 48787 نفر
امکانات جانبی